تغییر وبلاگ
www.eshgh-va-entezar.blogfa.com
با تشکر
منم یه تقویم پر از زمستون
چله نشین دلی درب و داغون
سال کبیسم و شگون ندارم
از هیچ کسی خاطره ای ندارم
جز یه نفر که درب و داغونم کرد
بره بودم گرگ بیابونم کرد
اما دلم تو غربت بیابون
از راهی که رفته نشد پشیمون
دل ای دل دیوونه
کی قدرتو می دونه
برو فکر خودت باش
پر از گرگه زمونه
باز منتظر نشستی
آب میشی دستی دستی
تو هم باید مثل اون
دلش و می شکستی
تو كيستي، كه من اينگونه بي تو بي تابم؟
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم.
تو چيستي، كه من از موج هر تبسم تو
بسان قايق، سرگشته، روي گردابم!
تو در كدام سحر، بر كدام اسب سپيد؟
تو را كدام خدا؟
تو از كدام جهان؟
تو در كدام كرانه، تو از كدام صدف؟
تو در كدام چمن، همره كدام نسيم؟
تو از كدام سبو؟
من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه!
چه كرد با دل من آن نگاه شيرين، آه!
مدام پيش نگاهي، مدام پيش نگاه!
كدام نشاه دويده است از تو در تن من؟
كه ذره هاي وجودم تو را كه مي بينند،
به رقص مي آيند،
سرود ميخوانند!
چه آرزوي محالي است زيستن با تو
مرا همين بگذارند يك سخن با تو:
به من بگو كه مرا از دهان شير بگير!
به من بگو كه برو در دهان شير بمير!
بگو برو جگر كوه قاف را بشكاف!
ستاره ها را از آسمان بيار به زير؟
ترا به هر چه تو گويي، به دوستي سوگند
هر آنچه خواهي از من بخواه، صبر مخواه.
كه صبر، راه درازي به مرگ پيوسته ست!
تو آرزوي بلندي و، دست من كوتاه
تو دوردست اميدي و پاي من خسته ست.
همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است
چند روزه خیلی دلم گرفته
دیگه خسته شدم
از همه چیز و همه کس ، از این زندگی
دلم می خواد هرچه زودتر تموم شه
مدتي است که اشک هايم....اشک هاي دلتنگيم...براي تو.....مانند قبل نيست...
ديگر اشکهايم مانند گذشته تسکين دهنده ي گونه هايم نيست.... بلکه مانند شلاقيست که عذابم مي دهد....
دلم می خواد یکی پیدا بشه و منو از این تنهایی در بیاره
تا الان دوستای زیادی داشتم اما الان تقریباً دوستی ندارم
یعنی کسی که بشه بهش گفت دوست واقعی
شاید تقصیر خودم بود
چون حس کردم اونایی که باهامن دوست واقعی نیستن رابطه مو تموم کردم
کسایی که تو سخت ترین شرایط به جرم یه اشتباه من و تنها گذاشتن
آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد
رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت
صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم.
من اون موقع به اینا رو فهمیدم
چون خودم همیشه تو سخت ترین شرایط دوستام و تنها نذاشتم
مهم نیست اشتباه از طرف کی باشه
مهم اینه که یکی نیاز به کمک من داره
من فقط همین و از دوستام می خواستم که ازم دریغ کردن
حالا تنهام
بگوييد كه بر گورم بنويسند زندگي را دوست داشت ولي آن را نشناخت مهربون بود ولي مهر نورزيد طبيعت رادوست داشت ولي از آن لذت نبرد در آبگير قلبش جنب و جوش بود ولي كسي بدان راه نيا فت در زندگي احساس تنهايي مي نمود ولي هرگز دل به كسي نداد و خلاصه بنويسيد زنده بودن را براي زندگي دوست داشت نه زندگي را براي زنده بودن
دلم برا دوستام و روزای با هم بودنمون تنگ شده
اما نمی تون بهشون بگم که بخشیدمتون
دلم می خواد یکی باشه که من و بخاطر خودم بخواد
یکی که هروقت بهش نیاز دارم باشه
اما نیست
هیچ کس نیست
همه میگن حال من واسه اینه که از دنیای واقعی دور شدم و سرگرمیم شده اینترنت
اما یه لحظه خودتون و بذارید جای من
از صبح که پامیشی کسی نیست که بتونی باهاش درد و دل کنی
یا اگه کردی بخاطر حرفات و کارات باید جواب پس بدی
چون درکت نمی کنن
کارات و احساسات و دلتنگیات به نظرشون مسخره باشه
چقدر سخت است که منتظر کسي باشي که فکر امدن نيست... مهمان عزيزي باشي که فانوس خانه اش روشن نيست... چقدر سخت است ادم را از ارزوهايش دور کنند و او را به مسير نا خواسته اي مجبور کنند... چقدر سخت است نوشته هايت را نخوانده خاک کنند و اسمت را از خاطره ها پاک کنند... چقدر دردناک است که احساست را پوچ پندارند.
دنبال یه راه فرار نمی گشتی ؟؟
من تنها راه فرار و این دیدم
من تو اینترنت دنبال دوست نیستم
اونایی که پیشم بودن ادعای صداقت داشتن این شدن
از دنای پر از دروغ اینترنت توقع صداقت ... ندارم
خودمم نمی دونم چی می خوام
فقط می دونم دیگه نه می تونم و نه می خوام زنده باشم
دیگه خسته شدم
چاره ای جز غم و ماتم ندارم آخر از قصه می شه پاره دلم
تو صدای جاده ها گم شده ام انگار از یاد همه من رفته ام
توی قلبم غم یک ترانه بود تو نبودی خاطرت بهونه بود

با يک لبخند تو هزار راه بسته باز می شود
و
هزار خاطره بی پايان آغاز می شود.....
با يک نگاه تو هزار مرده پريشان زنده ميشود و هزار آسمان تاريک
خورشيده تابنده می شود.
با يک اشاره تو دل نازکم هزار پاره ميشود
و
میلاذ با شکوه عشق
هزار پاره می شود
در این شب وحشت زا! دست های خسته ام را بگیر
و
کلمه های معصومی را که بر زبانم متوقف مانده اند
به سوی عشق ببر!
در این زمستان قطبی پيراهنم را با عطر نفسهايت گرم کن
و
هفت آسمان گمشده را از روی شانه هايم بردار
با يک وزش گيسوی تو اقيانوس ها
متلاطم می شوند
و
ماهيان عشق را تجربه می کنند
و
صدفهايی که در باغهای مرجان خانه دارند
مرواريد های درخشان خود را به دهان من ميبخشند.........!

باز همان دلتنگ هميشگي . دلم عجيب گرفته است . خيال خواب ندارم !
دلم گرفته ! و هيچ چيز , نه اين دقايق خوشبو كه روي شاخه نارنج مي شود خاموش!
نه اين صداقت حرفي كه در سكوت ميان دو برگ اين گل شبوست
نه هيچ چيز !! مرا از هجوم خالي اطراف نمي رهاند و فكر ميكنم
اين ترنم موزون حزن تا ابد شنيده خواهد شد.

بچه كه بودم مدام دستانم را از دستان نگراني كه مراقبم بود رها مي كردم
و آرزويم بود كه تنها يك بار هم كه شده تنها از خيابان زندگي رد شوم
حالا كه ديگر نمي شود بچه بود و فقط مي شود عاشق بود از سر بچگي
هر چه وسط خيابان زندگي سر به هوا مي دوم هيچ كس حاضر نمي شود
دستم را بگيرد و براي لحظه اي حتي مراقبم باشد.!!!

به فكر ديگري باشي نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند نميخواهم
كسي نامش،برلبهاي توبنشيند نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي
نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستي

با تو نفس کشیده ام با چشمان تو دیده ام
مرا از تو گریزی نیست
چنان که جسم را از روح و زمین را از آسمان ودرخت را از آفتاب
تو دلیل حیات من بوده و هستی
و چنان با تو و با این دلیل زیسته ام
که باور کرده ام علت بودن من
تو هستی

خدایا دلم گــــــــــــــــــــــــرفته
خــدايا دلـم گـرفتـه از اين زمــونه نمي خواد ديگه تو اين دنيا بمونه خدايـا فقط تــويي يـکـي٬ يـدونـه نـــزار دلـم تـک و تنهــا بمـونـه خـــدايـا تويي اميــد هر خونـه بي اميــد که آدم زنـده نمي مونه خـدايا يـه کـاري کن تو اين زمونه هيـچ عـاشقي تک و تنهــا نمـونـه خدايــا خــواهش مــن فقط اينــه به عشق من يه عمر طولاني بده که تا ابد برام بمونه....
منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاري کنم منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بنشينم سر رو شونه هايت بگذارم....از عشق تو..... از داشتن تو...اشک شوق ريزم منتظر لحظه ي مقدس که تو را در اغوش بگيرم بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هديه کنم اري من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را مي ستايم ....

|
چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتی... |
یادمان باشد…
یادمان باشد…اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پرپرشدنش سوز و نوایی نکنیم…..
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست…گر شکستیم ز غفلت منو مایی نکنیم…..
یادمان باشد سر سجاده عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم…..
یادمان باشد...یادمان باشد اگر…اگر خاطرمان تنها شد…طلب عشق زهر بی سر وپایی نکنیم…![]()
![]()
![]()

بنام تك دانشجوي دا نشكده قلبم
مي خواهم در انتظار به تو رسيدن غرق بشم دلم براي تو كه يادت آرامش بخش قلبم است
دلم براي تو كه چراغ چشمانم از تو نور مي گيرد دلم براي تو كه نگاهم كني براي تو كه صدايم كني تنگه
دلم براي تو كه يادت توان را ه رفتن را به من ميدهد تنگه
دلم براي تو كه قدرت اينرو ندارم كه بيام و بهت بگم دوستت دارم تنگ است بسيار
هر كسي عاشق نيست اين را درك نمي كند
و خواهش مي كنم اينرا نخواند![]()
![]()
سلام خوب هستيد؟ فهميدم كه خيلي گل هستي . من در اين دنيا به يك نفر احتياج داشتم كه به حرفام گوش كنه يك نفر دركم كنه و تصميم داشتم كه ديگه ننويسم و غمهام رو در دلم پنهان كنم تا يكجا لبريز بشه ، اما با ديدن اين همه نجيبي شما با اميدي صد برابر بيشتر از قبل به نوشتن ادامه ي شب كه مي شود دلم ديگه مي گيره احساس دلتنگي ام باز شروع مي شود . شروع ميكنم بر حرف زدن با خودم .
ستاره ها به آسمان مي گويم ،آسمان اي كاش من هم مي توانستم باعث بر خورد دو ابر شوم و اي كاش مي توانستم باران را جاري كنم.
در اين افكار بودم كه ياد تو افتادم و شروع كردم با تو حرف زدن گفتم اي آشمان عشقم بيا و چشمه ساري از عشق را بر من جاري كن تا مست بوي تو شوم ديگه خسته شدم از انتظارهاي پي در پي از خنده هاي تلخ كه شايد همان گريه بهش گفت خسته ام از بس فرياد هايم را در درونم پنهان كردم و هيچ نگفتم خسته ام از بس برايت نوشتم و آنها را سوزاندم ديگر خودم دارم از غم دوري توي سوزم و مانند خاكستر اين كاغذ ها مي شوم خسته ام از بس در اين قفس تنهايي ماندم خسته ام از همه چيز؟پس كي مي آيي پاسخ اين التماسها را بدهي.
موقع هايي كه خسته ام يادتو خاطرات توست كه جاني دوباره به من مي بخشد.
درسته كه در كنارم نيستي اما در قلبم هستي درسته در كنارم نيستي اما تو در جايي جاودان حك كرده ام تو را بر روي قلبي شكسته و دلي خون آلود نوشتم هميشه در بين اين سياهي باز هم به اميد آن نقطه ي سفيد باقي مانده ام كه بيايي و با پاك كني از عشق همه آنها را پاك كني از تو مي خواهم كه بيايي و مرا ببخشي و اين سياهي ها را با پاك كن پاك كنيو از همه مهم تر بيايي تا بگم
* دوستت دارم *
مهربانم به من بگو از آن بگو كه توان گفتنش با ديگران را ندارم با من بخند با من گريه كن تمام زيبايي هاي زندگي را با من شريك باش و در كنار من با تمام زشتيها ستيز كن براي رسيدن به آرزوهايم ياري ام كن و مرا تنها نذار همراه با آهنگ عشقمان با من برقص بيا در سراسر زندگي در كنار يگديگر گام بر داريم بيا تا ابد در هر قدم از اين سفر يكديگر را عاشقانه در آغوش بگيريم......
شاعر نيستم ولي آنكه نوشته هاي به شكل شعر در اول متن دل نوشته خودم بود *اون نوشته هايي بالا يي هم شعر نبود دنبال رديف و قافيه اش نگرديد. ديوونه ها خودشونه اسير رديف و قافيه نمي كنن.
اگر دنبال آدرسش هستي(( هفت شهر آن ور تر ( همان هفت خان ) خيابان هفتم* كوچه هفتم*در هفتم*نه ببخشيد آسمان هفتم كنار دريا* كنار هفت ماهي *اينم به خاطر علا قه اي كه عدد هفت دارم. گفتم تو را مي خواهمت بر من نگاهي كرد و رفت
گفتم به تو دل بسته ام بر من يكي خنديد و رفت
گفتم چرا پروانه اي با ميله اي گفتار بست![]()
هيچ كس ويرانيم را حس نكرد
وسعت تنهاييم را حس نكرد
درميان خنده هاي تلخ من
گريه پنهانيم را حس نكرد
در هجوم لحظه هاي بي كسي
درد بي كس ماندنم را حس نكرد
آن كه با آغاز من مانوس بود
لحظه پايانيم را حس نكرد

بکوش تا زیبایی در نگاه تو باشد نه در آنچه که مینگری
آينده متعلق به کساني است که زيبايي روياهاي خويش را باور دارند
من به خورشید اعتقاد دارم, حتی اگر ندرخشد
من به عشق اعتقاد دارم, حتی اگر تنها باشم
من به خدا معتقدم, حتی اگر ساکت باشد